محمد على مجاهدى
603
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
زين داغ ، مرتضى به بهشت برين گداخت * زين درد ، مجتبى به رياض جنان گريست گريد چگونه ابر بهارى به باغ و راغ * زينب كنار كشتهء تو آن چنان گريست آن سان كنار نعش تو بگريست زار زار * كز سوز آن مُحبّ و مُعاند شد اشكبار 4 اى پشت چرخ خم ز عزاى تو يا حسين * وى ناى دهر پر ز نواى تو يا حسين روح الامين ملول و غمين در حريم قدس * چون نوحهگر سروده رثاى تو يا حسين بر انبيا به حسرت و اندوه و درد و داغ * خوانده حديث كرب و بلاى تو يا حسين هم آدم صفى به دريغت فشانده اشك * هم نوح كرده نوحه براى تو يا حسين كس را چه پايه تا كه كند تعزيت به پا * صاحب عزاى توست خداى تو يا حسين آن آيت جلال و جمالى كه نطق حق * لال است در بيان ثناى تو يا حسين دست قَدر به حكم ازل بر فراشتهست * برتر ز نُه سپهر لواى تو يا حسين كلك قضا به امر مشيّت رقم زدهست * بر لوح دهر نقش بقاى تو يا حسين گر منهدم شود همه اركان كاينات * نبوَد خللپذير بناى تو يا حسين آيد هنوز از دل اين نيلگون رواق * در گوش هوش بانگ رساى تو يا حسين كآزاده تن به پستى و ذلت نمىدهد * فرياد عزّت است نداى تو يا حسين تا كاروان خلق به گيتى روان بود * نامت چراغ روشن اين كاروان بود 5 كوى اميد و كعبهء احرار ، كربلاست * معراج عشق و مطلع انوار ، كربلاست باد صبا ! ز من به كليم اين خبر ببر * با او بگو كه موقف ديدار : كربلاست گر طالب تجلّى انوار سرمدى * بشتاب ، ز انكه جلوهگه يار ، كربلاست آنجا كه با شئون جلال و جمال خويش * سلطان غيب گشته پديدار ، كربلاست اى خسته از تطاول هجران ! به هوش باش * ميعاد وصل و منزل دلدار ، كربلاست خواهى اگر كه محرم سرّ ازل شوى * در نِه قدم كه خلوت اسرار ، كربلاست